دیروز...

دیروز یکی از دوستان نزدیکم که البته همکارم هم هست مادرش رو از دست داد این دوستی که ازش میخوام حرف بزنم یه خانم حدودا 42 ساله مجرد و همراه مادرش زندگی میکرد اینها تقریبا 6-7 خواهر و برادر هستند که همگی ازدواج کردن ولی این دوست من بچه یکی مونده به آخر هستش و تمام عمرش رو صرف نگهداری از مادر پیر و مریضش کرده بود... البته خواهر و برادرهای دیگه هم به سهم خودشون خدائیش خوب به مادرشون رسیدگی میکردن ولی در کل همه مسئولیت نگهداری به عهده این دوست ما بوده و انصافا من کم دیدم همچین آدمی که اینطور مثل پروانه دور مادرش بگرده و حتی اخیرا مادرش دچار آلزایمر و بدبینی هم شده بود و بنده خدا به همه شک داشت و به این همکار ما خیلی گیر میداد و فکر میکرد همه میخوان سرش کلاه بزارن و دورش بزنند... البته این رو هم بگم که دوست من از نظر مالی کاملا مستقل بوده و تقریبا وضع مالی خوبی داره.

سرتون رو درد نیارم دیروز وقتی وارد نگهبانی شدم و آگهی تسلیت رو روی شیشه دیدم انگار یه پارچ آب یخ روی سرم خالی کردن... با چندتا از همکارهام جمع شدیم و رفتیم بهشت زهرا که به مراسم تدفین برسیم... وقتی رسیدیم داشتن قبر رو آماده میکردن تا اون بنده خدا رو دفن کنند و جنازه کنار قبر بود و این همکار ما خیلی آروم با مادرش به حالت زمزمه درد و دل میکرد و جمله ای ازش شندیم که خیلی تکونم داد ... داشت به مادرش میگفت مامان از اونی که میترسیدم سرم اومد ... خیلی تنها شدم.

من تا الان نظرم این بود که همه آدمها حتما نباید ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدن ... چون هرآدمی میتونه نوع زندگیش رو به دلخواه خودش انتخاب کنه و همونطوری که راحته زندگی کنه ولی وقتی دیروز این صحنه رو دیدم با خودم گفتم بعضی چیزها جز قانون زندگی هستند و اگر بخوای غیر از اون پیش بری ممکنه خودت اذیت بشی... نظر شما در این مورد چیه؟؟

 

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره ..امروز من

اما نظرم در مورد سوال تو اینه که : همیشه هم ازدواج ادمها رو از تنهایی درنمیاره همیشه هم ازدواج پشت و پناه یه زن یا مرد نیست همیشه هم مجرد بودن سخت و غم انگیز نیست بعضیها ازدواج میکنن و بدبخت عالم هستن خیلها ازدواج میکنن و ارزو میکنن برگردن به مجردی حتی با داشتن فرزند مثل من که از مجرد بودم زیاد ناراحت نیستم اما خوب اگر بشه و بتونی همراهی تو زندگیت بدست بیاری که یار واقعیت باشه حرفت کاملا درسته بنظرم بهترین نعمت خدا بعد از مادر یه شریک واقعیه که از صمیم قلب دوستش داشته باشی حتی در حد یه دوست خوب

ریحانه

یکی از دلایلی که مجبورم میکنه به ازدواج فکر کنم همین ترس از تنهایه

بهمن

سلام خسته نباشید باید با دقت بخونم تا نظرمو بگم [لبخند][گل][گل]

بهمن

سلام به خواهر مهربانم خسته نباشید بنظر من مرکز مهر و محبت و صفای هر خونه ای ، فقط مادره و فرقی بین آدم های متاهل و مجرد هم نیست / حالا مجردا بیشتر این تنهائی رو احساس میکنن در مورد ازدواج هم ، وقتی خداوند متعال در قران می فرماید من از جنس خودتان زوج هائی رو آفریدم تا کنار هم به آرامش برسید ، جائی برای حرف دیگرنمی مونه حالا چرا دوران ما جوری شده که دو نفر نمی تونن در زیر یه سقف به آرامش برسند ، علل متعددی داره که باید بررسی بشه ولی آمارها خیلی وحشتناکه / در جائی خوندم ما فقط 6 میلیون زن مطلقه داریم [تعجب] یا در تهران از هر 10 ازدواج فکرکنم 4 تاش منجر به طلاق میشه که بیشترینش در شمال تهرانه [تعجب] انشاالله خدا عاقبت ما رو ختم بخیر کنه و روح رفتگان ما و شما و مادر دوستتون رو ببخشد و بیامرزه [لبخند][گل][گل]

ملیکا

به نظرم یکی باشه که تنهایت رو پر کنه...همیشه پیشت باشه و بی وقفه دوستت داشته باشه و ازت انتظار عجیب و غریب نداشته باشه...حالا زن یا مرد! فقط یکی باشه...ولی هیچکس مادر نمیشه..اون یه چیز دیگس...خدا رحمتش کنه!

بی سرزمین تر از باد

سلام ممول عزیز اتفاقا منم یهموردی توی این مایه ها داشتم که میخوام راجع بهش بنویسم. خیلی خوبه که آدم هیچ وقت تنها نباشه

بی سرزمین تر از باد

خانوم بنده برای مادر همکارتون اروزی مغفرت میکنم و آرامش روح.اما وجدانی بیا و شما آپ کن.

آتنا

عاشق این افکارتم[ماچ][ماچ] دیدی دوباره اومدم[زبان]

ستاره ..امروز من

برای همینه که دارم ازدواج میکنم هرچند که هیچی جای مادرمو نمیگیره