نامزدی

سلام به همگی

خدا رو شکر که همه چیز به خیر و خوشی تمام شد... هفته قبل مراسم داشتیم... مراسم نامزدی و عقد آبجی کوچیکه. حدود دو سال میشه که ما خانواده شون رو میشناسیم از طریق یکی از دوستان باهاشون آشنا شدیم و این آشنایی دو خانواده باعث اتفاق این ازدواج شد... خدا رو شکر دو خانواده خیلی خوب و راحت باهم توافق کردیم و کارها به خوبی پیش رفت غیر از یکی دو مورد کوچیک که اون هم من مطمئنم بیشتر به دلیل بی تجربگی عروس و داماد بود ... نمیدونم شاید هم من اشتباه میکنم و همه رو با خودم و همسرم مقایسه میکنم ... اول اینکه من و مسعود قبل از توافق خانواده ها همه چیز رو بین خودمون حل میکردیم و به خانواده ها خواسته هامون رو اعلام میکردیم و بعد از گرفتن موافقتشون خانواده ها رو دور هم جمع میکردیم و همه چیز مطرح میشد و قاعدتا همه موارد هم مورد موافقت قرار میگرفت و این جوری کمتر دو خانواده دچار یه سری تنش و مشکلات دیگه میشدن که من ایراد رو به خواهرم و البته خیلی بی سرو صدا گرفتم و گفتم هرمشکلی که پیش میاد مقصر شما دوتا هستید که نمیتونید برنامه هاتون رو مدیریت کنید و اینجوری بزرگترها مجبور میشن دخالت کنند و این خودش باعث بوجود اومدن تنشها میشه.

خداییش هم انگار حرف من روش تاثیر خوبی گذاشته بود و بعد از اون دیدم خیلی قاطعانه تر از قبل حرفهاش رو میزد و اگر این وسط کسی میخواست خدای نکرده موش بدوونه ... سعی میکرد عقب نشینی کنه .

خدا رو شکر خریدها شون رو هم انجام دادن که طبق معمول من خیلی موافق با اونها نبودم ... حرف من اینه آخه چه لزومی داره با این همه قیمت بالای طلا و سکه حتما سرویس 10 -11 میلیون تومنی خریداری بشه یا مثلا حلقه آدم نگینش فلان باشه ... بخدا با یه رینگ ساده هم میشه همه این مراسم ها رو برگزار کرد. نمیدونم شاید هم من دارم اشتباه میکنم و همه چیز رو خیلی ساده میبینم ولی بخدا من برای خودمون هم اصلا موافق این جور هزینه ها و یه عروسی بزرگ و پرهزینه نبودم و به خانواده همسرم اعلام کردم که به یه مهمونی خانوادگی قانعم و بیشتر موافقم هزینه این امر رو برای خرید مسکن نگه داریم که متاسفانه توی این مورد مسعود با من خیلی موافق نبود و من هم اصرار نکردم و مجبور به برگزاری یه عروسی با حدود 400 تا مهمون شدیم.

و جالب اینجاست که الان یه وقتهایی که حرف اون موقع میفته مسعود به من میگه ای کاش به حرف تو گوش میکردم و بیخود اون موقع و اول زندگی مشترک این همه هزینه نمیکردم ... حالا من بازهم این عقیده ام رو به خواهر کوچیکه مطرح میکنم و هرچند بعید میدونم که این کار رو انجام بدن ولی حداقل اینکه شاید کمی روش فکر کنند... نظر شما در این مورد چیه؟؟

 

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

من هم از این رخت و پاشهای اضافی عروسی بدم میاد... الان جدیدا مراسم به جای اینکه جای خوش گذشتن باشه همش باعث خستگی و زحمت بیشتر خانواده ها میشه

قاصدک

با سلام خدمت شما دوست عزیز از شما دوست گرامی دعوت می شود که از سایت کارت پستال درخواستی قاصدک دیدن فرمایید و با درخواست کارت پستال آن را به عزیزانتان هدیه دهید. برای حمایت از ما سایت ما را با عنوان "کارت پستال درخواستی" لینک کنید. منتظر حضور گرم و با محبت شما دوست عزیز هستیم. •طراحی کارت پستال کاملا رایگان می باشد. www.Ghasedakiha.ir

نگار

سلام حالتون خوبه؟ من اومدم بهتون سر زدم اگه خواستید شما هم به من سر بزنید

TDSH

سلام عزیزم خسته نباشی ، عزیز امروز جایی معرفی میکنم که با بالاترین سرعت عکس و فایل های شمارو آپلود کنه ، راسی اگه خوشت اومد بزن تو پیوند های وبلاگت تا همیشه در دسترس باشه ، ممنون عزیزم ، بای تا های tdsh.ir

سیما

وای ممولم دلم برات خیلی تنگ شده بود!!! خدا رو شکر پیجت رو که باز کردم با خبر خوش عروسی رو به رو شدم!!! خیلی کیف داد!!! من مطمئنم با وجود همه ی تنش های کوچک و بزرگ، با وجود خواهر دانایی مثل تو، حتما خواهر عزیزت هم مثل خودت شاد و خوشبخت خواهد بود!!! امیدوارم امسال سال بسیار خوبی برات باشه....آوای گلم رو از طرف من ببوس....

بی سرزمین تر از باد

سلام ممول عزیز سال نو مبارک.ایشالا سال جدید همراه باشه با موفقیت و شادی های بیشتر و سلامتی برای خودت و خانواده و دوستانت. ازدواج خواهرت رو هم تبریک میگم.ایشالا که خوشبخت بشن. حقیقتش من اینو که شنیدم یاد یکی از همکارام افتادم که نزدیک 15 تومن خرج عروسی دخترش کرد اونم وقتی که میشد با 20 تومن یه دونه خونه خرید.الان دخترش با یه دونه به و شوهر جان در حال گذراندن دوران شیرینی مستاجری هستن. خیلی خوبه که وقتی آدمها امکانش رو داشته باشن تمام شادی ها رو جشن بگیرن.

خانومی

سلام ممول جون چه زود گذشت یاد خاطرات دوران بارداریت افتادم و حالا آوا جون خانمی شده خدا حفظش کنه با سلامتی می بوسمش

ستاره

همینطوره که میگی عقد منهم همینطور ساده و کوچیک برگزار شد . خودم میخواستم نه فقط بخاطر خرجش بلکه از شلوغی و خسته شدن بیهوده خوشم نیومد . بعدش هم سریع رفتیم مشهد و برگشتیم سر زندگیمون شوهرم هم خیلی راضی بود میگفت مراسم و خریدمون ساده اما گرم و صمیمی شد . اینطوری ادم حس بهتری داره

ستاره

راستی یادم رفت تبریک میگم امیدوارم هر جور که هست خوشبخت و سعادتمند بشن